close
تبلیغات در اینترنت
به سلامتی ... یکم خاطره
طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي
?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
♣کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه♣
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

به سلامتی ... یکم خاطره

دکتر انلاين

windows 8 windows 7 opera firefox chrome idm winrar kmplayer kaspersky flashplayer adobe reader

تبليغات رزبلاگ

عطاري انلاين

طبيب محمد صديقي درمان بيماري ها با گياهان دارويي و طب سنتي

?ترک اعتياد به روش سنتي به کمک عرقيات گياهي
?درمان انواع بيماريهاي تنفسي و گوارشي
?درمان بيماريهاي عصبي و مغزي
?درمان بيماريهاي خوني و قلبي
?درمان بيماريهاي پوست و مو
?درمان بيماريهاي مفصلي و استخواني و عضلاني
?درمان انواع بيماري زنان ( اختلالات قاعدگي ، داروي زاچي، حاملگي،  جلوگيري از حامگي، رحم و....) 
?درمان بيماري دهان و دندان
?درمان بيماريهاي دستگاه تناسلي
?درمان لاغري و چاقي با داروهاي ترکيبي
 ?درمان سنگ کليه و مثانه و سنگ صفرا و پروستات
ايا مي دانيد در طب سنتي اصيل ايراني هيچ بيماري بدون درمان نيست 
 شماره هاي تماس: 02165114469 + 09120580638 + 09155077358
?کارشناس گياهان دارويي بيش از 50 سال تجربه?
کاملترين مجموعه گياهان دارويي در منطقه

به سلامتی ... یکم خاطره

خاطرات یک تراسور

درست دو سال پیش بود که از طریق پله ها به سقف خانه ی یکی از دوستانم رفتم و او برای شوخی پله را که خیلی هم سنگین بود از دیوار جدا کرد روی زمین رها کرد

من هم چند ساعتی را مهمان آسمان بودم دوستم کلی پشیمون شد که چرا این کار را انجام داد و هرچه تقلی کرد که بتواند پله را برسر جایش قرار دهد نتوانست من اون بالا داشتم

صفا می کرد و دوستم اون پائین داشت رو سرش میزد که نمی توانست کاری برایم انجام دهد ساعت 6 بعد از ظهر من بالا رفتم و تا ساعت 10 من همانجا مانده بودم دیوار اون خونه تقریبا 4 متر بود

دور و اطراف ما هم هیچکس نبود دلیل بالا رفتن من این بود که توپ فوتبالمان روی سقف این خانه افتاده بود و من هم بعلت لینکه خودم انداخته بودمش مجبورشدم خودم بالا برم و بقیه دیگه خسته بودند و همه رفتند فقط من و دوستم

مونده بودیم که این بلا رو سرم اورد فردای اون روز هم امتحان داشتم ساعت 10 بود که یادم اومد دور تا دور دیوار گشتم راهی نبود ولی یه قمست از دیوار بود که حدود 2 متر ارتفاع داشت اگر بالای این دیوار میرفتم خیلی راحت از خانه

همسایه پائین می اومد این فکر من بود تصمیم گرفتم با تمام سرعت رفتم سمت دیوار یادم تا 6-7 بار همش بدنم محکم به دیوار میخورد ولی بار 8 بود که با هزار زحمت دستم به لبه دیوار رسید بالا رفتم و کلی خسته شده بودم روی سقف همسایه پریدم وای یک سگ اونجا بود کلی زحمت کشیدم نمی تونستم برگردم باز تو خیالم فکر کردم سگ بستس وای پریدم از بالا اومد روی سقف همسایه و سگ دنبالم کرد شانس اومرد در انبار سقف باز بود دویدم و در بستم نفسم بالا نمی اومد از بس دویده بودم اروم از پله ها پائین اومدم و وقتی دیدم کسی نیست در خونه رو باز کردم و فرار کردم ولی یکهو یکی از دستم گرفت و گفت تو اینجا چکار میکردی وای کلی دلیل اوردم باورش نشد فکر می کرد دزد گرفته یک لحظه ازم قافل شد و من فرار کردم اون موقع تازه دفاع شخصی یاد گرفته بود با مربیم حرف زدم و داستان رو براش تعریف کردم البته کلی خندید منم اولش به دل گرفتم ولی بعد دیدم حق با اونه و خندیدم صبح که از هنرستان برمی گشتم یکم استراحت میکردم و میرفتم باشگاه بدنسازی یکی دوساعت کار میکردم بعد میرفتم کلاس تکواندو شبش هم فوتبال البته وقتی امتحان داشتم وقت ورزش کردنم رو کمتر میکردم و سعی میکردم درسم رو بخونم بعد از سه ماه بدنم رو فرم اومد دیوار هنرستان 2 بود وقتی توپ اونطرف می افتاد با سرعت بالا میرفتم و توپ رو می اوردم وای چه حسی داشت گذشت تا 1 اردیبهشت 89 که با تراسور مرتضی آشنا شدم ما باهم فقط در حد کامنت صحبت کرده بودیم و همدیگرو ندیده بودیم اون شب رو یادمه کلی منتظرش شدم البته من زود رفتم مرتضی رو ندیدم بعد به سمت پارکینگ خودرو در قسمت پارک صاحلی روبروی کتابخانه مرکزی از دور صداش کردم و گفتم مرتضی سرش برگردوند و با هم سلام کردیم تراسور پویا هم با من بود البته با پویا 2ماهی میشد پارکور تمرین می کردیم اون شب گذشت و قرار گذاشتیم 5 اردیبهشت 89 که تاریخ تولد خودم هم بود آخر پل نادری به سمت فلکه ساعت شروع به تمرین کنیم اول من یعنی تراسور احسان و تراسور پویا خودمون رو گرم میکردیم تراسور توفیق و روح الله اومدن البته اولش مارو نشناختن بعد با خودمون شروع به تمرین کردند مرتضی هم آخر وقت ساعت 10:35 به ما ملحق شد و خلاصه از اون موقع تا چند هفته پیش با هم تمرین می کردیم که هرکدوم یه باشگاه رزمی ورزشی پیداکردیم و برای بالا بردن کیفیت این ورزش یعنی پارکور شروع به تلاش کردیم تراسور مرتضی اسم گروهشو اهواز پارکور گذاشت البته من با راهنمایی یه عزیزی اسم گروهمو XT3Parkour گذاشتم سعی کردیم موقعی که با هم تمرین می کردیم همه متحد باشیم

با تشکر از شما

تراسور احسان

ديدگاه هاي شما ::.
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی